حتی برای سالی،
ماهی،
روزی،
ساعتی،
لحظهای ...
خدا کند ...
- سالهاست که همین را میگویم!
باید بهترین سیب سبدت را انتخاب کنی و تا آخر بخوری ...
تمام سیبها را گاز زدهای تا طعمشون را بچشی و بهترینشون را انتخاب کنی؛
اما حالا که اینهمه سیب گاز خورده داری دیگه نمیدونی کدومشون بهترینه!
و بدتر از همه اینه که در کمال ناباوری میفهمی که دیگه میل چندانی هم به خوردن سیب در تو باقی نمانده!
- قربان تو، که حکمت حکمتهایت را نمیدانم!
بوسه بر آب
دانه دانه؛
نم نم،
باران میبارد؛
با دانههایی درشت.
چشمهایت را ببند،
دستهایت را باز کن
و صورتت را رو به آسمان بگیر:
تو هم مثل گلها باش، مثل درختها.
احساس کن:
تک تک این دانههای درشت را
و ضربهی آرام و خیسش را.
احساس کن با تمام وجود؛
بگذار پوستت هم این لطافت را بچشد:
همانطور که گلبرگ گل، برگ درخت.
بگذار تمام پایانههای عصبی پوستت درگیر شوند،
بگذار تو هم سیراب شوی،
و بگذار لبخند بر لبانت بیاورد،
تا تو هم احساس کنی
که بهار آمده است.
بگذار تا تو هم احساس کنی که خداوند برای تو نیز سهمی در این دنیا گذاشته؛
و فراموش نکن:
روزیات را از آن بیکرانهی بخشنده طلب کن!
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری ...
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری*
*شعر از قیصر امین پور
از اونجایی که صاحب عکس قبلی شاکی شده، تصمیم گرفتم به جای اون چشم یه چشم دیگه بذارم!! شاید اینطوری دیدمون به زندگی هم عوض بشه!
اعتقاد دارم که چشم، یکی از اون مواردی هست که خداوند خیلی خوب عظمت خودش را در اون به نمایش گذاشته.
ازتون عذرخواهی میکنم.
و اما بهار ...
... فصل آرزوهای بزرگ است!
وقتی قاصدکها را فوت میکنین، آرزوهای خوب خوب یادتون نره! ؛)
